مولف ناشناخته
137
تاريخ شاهى ( فارسى )
از آسمان بزرگى هلالى از نو يافت * ز بوستان معالى گلى ز نو شكفيد ز آفتاب دهان فلك پر از زر كرد * بدين بشارت خوش صبح چون زبان بكشيد [ 264 ] بدانكه تا نرسد چشمزخمى از اختر * بخواند فاتحهء صبح و بر جهان بدميد بعد از آن تقرير كرد كه پنجاه سال است كه من به ترصد بزرگزادگان اسطرلاب ارتفاع برداشتهام و رقوم ثوابت و سيار بر زايجهء طالع مولود ايشان نگاشته ، طالعى بدين قوت نديدهام و از قدما و اوايل نيز نشنيده گويا ، اسكندر ديگر باره بر تخت ملك بار خواهد داد يا كسرى انوشيروان باز در جهان قاعدهء عدل و داد خواهد نهاد . و اما از اسباب زمينى : اول آنكه فلذهء جگر و نور بصر و ثمرهء دل پادشاهانيست كه مقتداى پادشاهان عالم و پيشواى فرماندهان اولاد آدماند و به تخصيص و تعيين اشفاق ايشان در حق او و ترجيح و تفضيل او به محبت بر ديگر اولاد - لا سيّما فرط محبت و وفور شفقت خداوند تركان انار اللّه برهانها - چنانچه برزويه طبيب گويد در اول كتاب [ 265 ] كليله و دمنه كه اول فصلى كه خداوند - تعالى با من شفقت كرد محبت مادر و پدر بود بر احوال من كه اهتمام و دلبستگى به كار من زيادت از ديگر فرزندان نمودند و تربيت و تعاهد من بر ديگر اولاد برافزودند . مهر و محبت خداوند تركان در باب و بارهء او با كمال سلطنت و پادشاهى و تاييد و فرّ الهى كه بر حسن حال او گماشته بودند نه بدان درجه بود كه زبان از عهدهء تقرير آن بيرون تواند آمد و بيان در عقدهء تحرير آن تواند باشد . و با آن اشفاق و محبت ، حد كفايت دستورى نيكخواه و وزيرى نيكانديش چون صاحب اعظم فخر الملك شمس الدولة و الدين - كه با وفور شهامت و كاردانى و صدق نيت و خلوص طويت و صحت عقيدت و صفاء فطنت منضم بود - روز و شب دامن جد و طلب در كمربندگى بسته [ 266 ] بودى و دل و زبان به كارسازى و جانسپارى برگشاده و هركجا در همه آفاق و اقطار از ممالك و امصار جهان چيزى نفيس يا گوهرى گرانمايه يافتى از جواهر برّى و بحرى و نباتى و كانى يا ضيعهء برومند يا موضعى دلپسند